تخیلات

چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 22:16

گاهی وقتا همینطور ک دارم با کسی حرف میزنم

یهو تصویری از بچگیم میاد جلو چشمام

عجیبه

انگار دارم رو پله های داخل خونه عمم میدووم

دستم رو نرده های گچی پهنش 


اینا یعنی چی

خدایا شکرت

چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 22:14

مامان

همینکه راه میری

با همه مشکلاتی ک با هم داریم

خداررهزاربار شکر میکنم

مامان پیر نشو

چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 00:26

جلوی چشمام داری پیر میشی

میخوام بگم که نه

من که چیزی از جوونیت ندیدم

هرچی یادمه ناراحتی و پیری بود

چشم باز کردم سیاه تنت بود

همش واسه سیر کردن شکم ما دوییدی

تازه من هنوز بچه ندارم که 

تو انقد پیر شدنمیخواااااام  پیر بشی میفهمی

صاف راه برو

زود نشین

در و دیوار و نگیر 

من طاقت ندارم


مامانم

سه‌شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 19:27

مادر کمر دردش زده به پاهاش

طوری که به سختی راه میره

انگار واقعا پیر شده

عمش منتظرم زودتر خوب بشه

رفتیم دکتر گفت دو تا از مهره های کمرش دیسک نداره و پیشنهاد جراحی هم نداد

خودشم میترسید که جراحی کنه و پشیمون شد

نمیتونه صاف راه بره و عصا باید پیشش باشه

بازم خداروشکر که جراحی نکرد و دکترش راستش رو گفت

روزهای خوب

سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 13:35

بخاطر روزهایی که خونه هستم خداروشکر

میخوام امروز برم بیرون و به عینک دودی بخرم 

خیلی وقته که نیتش رو داشتم ولی خب به دلایل اینکه مثلا ولخرجی نکنم و این حرفا نمیخریدم

ولی حالا به این نتیجه رسیدم مه ادم از فرداش خبر نداره پس بهتره اونطور که دوس داره زندگی کنه


دلم میخواد برم باشگاه

دلم گردش میخواد ،سفر،جنگل،درخت،رودخونه،شمال

هوا هم که گرمه نمیشه تکون خورد☹️


همچنان میخوام کلاس موسیقی ثبت نام کنم

ولی فعلا هیچی!!!

قرار بود بریم خونه خودمون ولی بدلیل عدم توانایی و کنترل اوضاع مجبور  شدیم  فعلا همینجا بمونیم

( تعداد کل: 20 )
   1       2       3       4    >>