پرنده و پرواز و زندگی در تعطیلات کاری

شنبه 12 فروردین 1396 ساعت 22:32

سلام ک نام خداوندست


خب عید ما در تاریخ 5 فردردین تموم شد و از 6 ام رفتیم سرکارمون.

آما مهو تعطیل بود تا 13 ام و باز هم آما از محبت های عشقم کم نشد و هر روز صب مهو من و رسوند تا درم در بیمارستان.


صب ها با بی حالی میرفتم ولی کار خوب بود.

تنها مشکل اینه ک راهم دوره....


برای کارشناسی تجربی ثبت نام کردم...

هنوزم دو دل هستم ک درس بخونم یا نه..اگه رشته بیهوشی قبول بشم حتما میخونم....


تو محل کارم با وجود حلقه دارم بازم با تعجب میگن ازدواج کردی!!!!!

و یا اینکه اصصصصلا معلوم نیستششش !!!!

من یه سوالی دارم ؟

ببخشید آدم ازدواج کرده چه شکلیه دوستان !؟؟


کم کم حس میکنم خیلی زود ازدواج کردم.

خب البته 24 سالگی قطعا زوده و چقدر حس میکردم ک بززگ شدم و دیگه وقتشه!!


اکثر پرسنل ما مجردند در سن بالا!

و بنده هم با اکثرین قاطی میشم احتمالا :))))


در کل کار اونجا رو دوست دارم.... بعضی مواردش با روحیم سازگار نیست اما در کل خوبه.


از عید نگفتم و جایی نرفتیم.ولی دیشب بعد از اینکه مهو اومد دنبالم با اینکه خسته بودم... بچه (مرغ مینا) رو برداشتیم و رفتیم چیتگر... از آذر ماه پیشم بود دیگه وتش بود ک بره.... تا الانم بخاطر مساعد نبودن هوا نگهش داشته بودم.

خلاصه درب قفش رو باز گذاشتم دیدم نمیبینه ک بازه....

دست کردم داخل قفس و گرفتمش ک انقد ترسسسسیده بود فقط مث آژیر آمبولانس جیغ میزد... اومدم بوسش کنم ک انقد ترسید گفتم الان سکته میکنه از خیرش گذشتم و دلش کررم ک بره دیدم باز جیغ میزته و نمیره نگو ناخونش گیر کرده دور انگشتم :))))

یه داستانی بود ...

بعدش جوجه زدیم و چای ذغالی و ....

خیبی شب خوب و عالی بود خصوصصصا چای ذغالی 

اونم چای شمال رو خاکستر محششره 

حتما امتحان کنین

نظرات (1)
یکشنبه 27 فروردین 1396 ساعت 21:44
علیکم سلااااام سیب گلابم:-*:-*:-*
اهن اهن... آدم ازدواج کرده ؛اگه مراقب نباشه....،اوراق...اسقاط...دوبارقیچی
شما که خیلیییی جیگرطور موندین
بچه تون عینهووو ننه بارانش وحشیه...

ثلهنگ مهری؟چشتاتو درویش کن...پفیوژ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بچه باید مث مامانش وحشی باشه دیگه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.